أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى
34
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )
( 1 ) صحراهاى خشك ميان عمان و عرج را مىپيمود ، تا تو كه بهترين كسى هستى كه بر زمين پا گذاشته است براى من شفاعت كنى و خداى مرا بيامرزد و با رستگارى باز گردم ، بسوى مردمى كه در راه خدا با آيين ايشان مخالفت كردم نه رأى ايشان راى من است و نه روش ايشان روش من ، مردى بودم شيفتهء زنا و شراب و جوانى من در آن راه گذشت تا آنكه جسم من فرسوده گشت ، محمد ( ص ) شراب خوارى مرا به ترس از خدا و زناكاريم را به عفت و پاكدامنى مبدل ساخت ، اكنون همهء همت من در راه مبارزه و جهاد است و حجّ و روزهام براى خدا » [ 7 ] . مازن مىگويد چون نزد قوم خود برگشتم مرا راندند و سرزنش ها كردند و شاعر ايشان مرا هجو گفت ، گفتم اگر من هم آنها را هجو گويم مثل آنست كه خود را هجو گفته باشم و ايشان را به حال خود گذاشتم و اين اشعار را سرودم . « سرزنش نمودن شما براى ما تلخ است و حال آنكه سرزنش نمودن ما پيش شما گوارا ، آرزومندم كه روزگار معايب شما را ثبت نكند ، چه همهء شما در چشم ما مردمى زيرك هستيد ، شاعر ما در مورد شما دهان خود را بسته و حال آنكه شاعر شما در ستيزه و دشنام دادن زبان آور است ، در سينهء ما نسبت به شما كينهاى نيست و حال آنكه در سينهء شما خشم و كينه است » . دوستان ما مىگويند كه مازن چون از قوم خود كناره گرفت بگوشهاى رفت و مسجدى ساخت و در آن به عبادت و پرستش پرداخت افراد ستمديده پيش او مىآمدند و سه روز در آنجا عبادت مىكردند و مازن دعا ميكرد و دعايش مستجاب مىشد و اشخاصى كه مبتلا به برص مىشدند آنجا مىآمدند و گاه شفا مىيافتند و نام آن مسجد تا به امروز « مبرص » است ، و هم از مازن نقل شده است كه گفت بعدها قوم من از كردار خود پشيمان شدند و چون همچنان امور مربوط به ايشان را انجام ميدادم گروهى از بزرگان ايشان پيش من آمدند و گفتند اى پسر
--> [ ( 7 ) ] - براى اطلاع بيشتر و آگاهى از اختلافات مختصر اشعار در نسخههاى مختلف لطفا مراجعه شود به صفحات 164 تا 167 جلد 16 نهاية الارب نويرى چاپ افست از چاپ دار الكتب مصر .